σκασίλα: قصه تمام شد... - تاریخ: 1401/2/16 ساعت: 16:46
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
قلم خشکید به آنچه بودنی بود. - تاریخ: 1401/2/16 ساعت: 16:46
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
دَوْر: أَلَمْ/إَستیصال: כָּל־הַדְּבָרִ֣ים יְגֵעִ֔ים - تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 11:04
כָּל־הַדְּבָרִ֣ים יְגֵעִ֔ים לֹא־יוּכַ֥ל אִ֖ישׁ לְדַבֵּ֑ר לֹא־תִשְׂבַּ֥ע עַ֙יִן֙ לִרְאֹ֔ות וְלֹא־תִמָּלֵ֥א אֹ֖זֶן מִשְּׁמֹֽעַ:
بیآ که دَمْ به دَمَتْ یاد میu200eرَوَد... - تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 11:04
بُعد: چند روز میشود یک ماه؟ چهار هفته، سی روز ... ؟ نمیدانم. لابُد بستگی دارد در نیمکره شِمالی باشیم یا جِنوبی، تقویممان میلادی باشد یا قمری یا خورشیدی و... چه میگویی از روزهایی که تک تکِ لحظاتu200eاش
...Fragile - تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 11:04
تنها متاسف نیستم برای خودم. به شدت غمگینم از اینکه ذره ای نمیفهمم، ذره ای توان همدلی نمیدانم و بلد نیستم، ذره ای همدردی و... بعد انتظار داری آدم باشی؟ چه رسد دوست و دوست صمیم و رفیق شفیق و... چقدر غمگ
الجداریة - تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 11:04
أَحبّ الخَریفْ قالَتْ لی و مِنْ یومِها و أنا أَتساقطا...
سرماخوردگی - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
طی این دو ماه چهارمین یا شاید پنجمین بار است سرماخوردهام. و این اصلاً خوب نیست. بدنام قوی بود و شاید سه سالی یکبار مختصر سرما میخوردم؛ اما شیمیدرمانی به شدّت ضعیفام کرده است: جسم تنها تحلیل نمیرود(منظورم ریختن مو، وکباغر شدن، کبودی زسر چشم و... و... است)، بلکه سیستم ایمنی بدن هم ضعیف میشود، حتی یک ب...
هابیل و قائِن:اینبار بدون هدیه - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
سهu200eشنبهu200eای که گذشت(چهاردهم)، بعد از ده یازده روز برگشتم، با سرماخوردگی شدیدی که حتّی باعث شده بود بستری شوم و شیمیu200eدرمانی را هم به تعویق انداخته بود(و هنوز ادامه دارد ولی نه با آن شدَّت). صُبح رسیدم، در پرواز گوشu200eام خون آمده بود، مستقیم رفتم دکتر، کارهایی کرد و چیزهایی نوشت. رفتم خان...
موعظه: صمیمیّت و محرمیّت شاید این نباشد - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
خوب است جایی از آنِ خود داشته باشیم: میتوانی خلوت کُنی، و از هیاهوی زمان و دُنیا و آدمهای غریبه[و گاه آشنا حتّی] لَختی کناره بگیریم. خوب است جایی از آنِ خودم دارم. حالا، اگر دوستی عزیز(عزیزترین دوست)، جایی از آنِ خود نداشته باشد، میتواند بیاید اینجا--که لابُد بخشی از آنْ از آنِ او نیز هست(و فکر میu2...
oublié - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
صدایِ کشیده شدنِ تیغ روی مقوا و کاغذ را بلد نیستم بنویسم! بوی چسب، جایی که خیلی روشن نیست، هوایی که اندکی سرد و اندککی نَمور است؛ نشسته است و دارد کار میu200eکند، من هم برایش چای بریزم یا یک چنین چیزهایی. الان هم این جمله یادم میu200eآید، میu200eنویسم اینجا تا بعد: Un ami est celui qui co aît la cha...
Ocular - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
از کنارِ خیابان پیاده رد میشد، خانمی در ماشینی ستیشن، پُشتِ فرمانْ نشسته، تنها، خیابان هم خلوت و چراغهای برق کمu200eجان؛ چونان گُربهu200eای: به سمتِ دَرْ خیلی غمگین لَمیده و سَرَش را به شیشهu200eی دَرْ تکیه داده، چَشْمانش پُر از اَشک و اِنگار بُغْضی آمادهu200eی ترکیدن.—خیلی خوب میبود مثلِ شاید یک فی...
از بوی بدیع و از نسیم خوش - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
این روزها چندان خوب نبودهu200e و با اینکه از دیروز شِدَّتِ ناخوشی بیشتر شده است، هوایِ این شهرِ دورِ جنوبی بهu200eشدّت مطْبوعْ و لَذَّتu200eبَخْش است. زیباشناسیu200eاش چنان تحریک شُده است که دوست دارد در این هوایِ ابریِ ملایمْ با تکّهu200eهایی از آسمانِ آبیu200eاش—آبیu200eی دلنشینu200eاش—، و این نَس...
وَحْشْ - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
چهره و تصویرش کاملًا در خاطرش هست؛ چه چشمانِ بزرگ و شگفتu200eانگیزی داشت. مرغزار را یادش هست—و عجیب اینکه "دشت" و "مرغزار" او را همیشه بهu200eیادِ آنجلوپولوس میu200eاندازد—، پاییز و زمستان، باران که میزد، علفu200eها بلند میشدند، و گیاهان سبز و خاکِ خُشکِ زمین نرمْ و جاندار میشد، و آسمانِ آنجا آبیu20...
زِیتونْ در خون... - تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 15:41
إبراهیم أبو ثریا.
هفده-هشت: مادرِ مِی را بِکرد باید قربان - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 10:12
پاییز را بسیار دوست دارم- نه صرفاً بخاطرِ تنوّع شگفتانگیزِ رنگهایش-، و از میانِ ماههایِ این فَصلْ آبان ْ از برای منْ ماهِ محبوبی است( "محبوبی" اینجا صفتِ توصیفی است نه اضافی!)، دقیقتر: محبوبترین. دوست داشتم هفت شاخه باشد، زرد و نارنجی، بیهیچ آرایشِ اضافی و با شاخههای بلند و با آن نوعْ زرد و نارنجیای...
وحشت: 11:77 - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 10:12
هَذَا یَوْمٌ عَصِیبٌ... و "لوقا" را یادم میآید: 6:4 ..... و یادم هست حسین منزوی در غزلی گفته: یأس و تنهاییِ من، مانند لوط و دخترانش..
ویران شدن در یک شب - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 10:12
بعد از قریب به بیست روز که به تخت میخ شده بوده است، در آستانه ی مرگ شاید، و در غربت محبوس، و از نزدیکترین و صمیم ترین کس اش بیش از هزار کیلومتر دور، برگشته است. مدّتی است به ضرورتِ بیماریهایی که آمدند سراغش شیمیدرمانی متوقف شده است. چند روزی است موها نُک زده اند، رنگِ بعد از شیمیu200eدرمانی که بماند...
ژوان: در لحظه های سنگ اندوه هم نمی روید ... - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 10:12
تازه رمان را تمام کرده بود و شگفت زده بود از زیبایی اش. یک روز پاییزی بعد از تمام کردن رمان به من گفت خودشان چه می گویند؟ گفتم: «et qu’il fit nuit sur la Terre» و این را خیلی دوست می داشت: "و زمین در تاریکی فرو رفته بود"[و جملاتی که دوست می داشت انگار وصف زندگی مان بود...]. چقدر جوان و زیبا، چقدر مه...
لا تتلکَّأ! - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 10:12
... یصحو على کسَل الفجر. یعزف لحناً لموتسارت. یفکِّر فی رحلة الفکر عبر الحدود وفوق الحواجز.... یلعن مستشرقاً یُرْشِدُ الجنرالَ الى نقطة الضعف فی قلب شرقیّةٍ. یستحمُّ. ویختارُ بَدْلَتَهُ بأناقةِ دِیکٍ. ویشربُ قهوتَهُ بالحلیب. ویصرخ بالفجر: لا تتلکَّأ! ____________ ....رو به بامدادی کسالت بار بر می خی...
مُهملات: عصبی، پریشان، تنها، غمگین - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 10:12
دارم سعی میu200eکنم برایِ "تَمَدُدِ أَعصاب" هم اگر شُده، و کمی خویشتنu200eداری، و اندکی صبوری، و زیرِ بارِ غم و غُصه کمر خَمْ نکردن(بَلکه نشکستن)، و ... و ... ، بعد از مدّتها با "فاصلهu200eگذاری" و حِفْظِ علائمِ سجاوندی و نگارشی و رسمu200eالخطّ و فونت و غیرهu200eای که، خوش میu200eدارم، چند خطّ بنویس...

برچسب‌های مرتبط

ἀγαπᾶτε τοὺσ ἐχθροὺσ ὑμῶν | وقتی باید رفت | وقتی که باید رفت | good and true | good and true quotes | good and true facebook statuses | منم تمام افق را به رنج گردیده | می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم | blow blow thou winter wind | blow blow thou winter wind rutter